حال من خوب است اما با تو بهتر میشوم

آخ تا میبینمت یک جور دیگر میشوم
 

امشب که لحظه بوی خیال تو میدهد

عطری که مانده در بدنم درد می کند

وقتی که میروی غزلم تیر میکشد

انگار تکه تکه تنم درد می کند

ذهنم برای آمدنت شور می زند

ای انتظار تلخ .... سرم درد می کند

اکنون که بین چشم تو دنیای من گم است

دنیای مانده در قفسم درد می کند

دیگر چراغ رابطه خاموش گشته و

انگشت کوچک قلمم درد میکند...

[ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]