حال من خوب است اما با تو بهتر میشوم

آخ تا میبینمت یک جور دیگر میشوم
 

از من عکس نگیر!

از من و روسری سبزم،
از من و دفتر سپیدم،
از من و صورت کبودم،

از من عکس نگیر!

از من و از مسیر طولانی ام تا خانه،
از من و از راه دورم تا مدرسه،
از من، و این تکه مقوایی که همه ی سهم من از زمان و زمین است، عکس نگیر!

لعنت به ما!
لعنت به همه ی ما!
چه آن هایی که ادعای نزدیکی اشان به خدا عرق شرم بر پیشانی پیامبران نشانده،
چه آن هایی که سرعت خلق واژه های روشنفکرانه و اخلاق مدارانه اشان حال لغت نامه ها را به هم زده،

لعنت به همه ی ما،
لعنت به همه ی ما که فکر می کنیم خوبیم،
لعنت به همه ی ما که کاری نمی کنیم،

تا وقتی دخترکی هست که روی پل مشق هایش را می نویسد،
لعنت همه ی خداهایی که مردمان در هر گوشه ی عالم می پرستند بر همه ی ما!
.
.
.
- با تو بودم، مگر نشنیدی؟ گفتم از من عکس نگیر!

[ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢٥ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]