حال من خوب است اما با تو بهتر میشوم

آخ تا میبینمت یک جور دیگر میشوم
 
1255- جمعه
ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٤ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥
 در سرت امروز بحث داغ آغوشم نبود


جمعه تعطیل است یا ما را ز خاطر برده ای؟


                      

 

 
1227- عشق الکی
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٤ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

درس خواندی؟ چه خبر؟ حال شما؟ خوبی که؟

عشق پنهانی من پشت سوالی الکی!!!

 


 
1219- دلیل از این محکم تر؟؟؟؟؟
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

دلیل اینکه آرومم

 

 

امید لمس دستاته


 


 
1201- با تو حس شعر در من بیشتر گل میکند
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

حال من خوب است، اما با تو بهتر میشوم

آخ تا میبینمت یک جور دیگر میشوم 


 
1200- یاد یک عشق
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ دی ۱۳٩۳ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

      مثل خاراندن یک زخم پس از خوب شدن

یاد یک عشق عذابیست که لذت دارد



 
1152- مدل
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ خرداد ۱۳٩۳ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

نقاشان 

محتاج مدلهای برهنه اند

برای آفریدن پرده های درخشان

امّا شاعران

به خاطره ای؛

عطری؛

نگاهی قانعند تا بسرایند...

نسیمی میتواند باعث اتفاق افتادن عاشقانه ترین شعر جهان شود.


 
1140- تمام خواسته ی من
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

من از تمام آسمان یک باران را میخواهم

از تمام زمین یک خیابان را

و از تمام "تو"

یک دست که قفل شود در دست من . . .


 
1077- صاف و یکرنگ
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است... 


ادعایشان آدمیت... 


کلامشان انسانیت... 


رفتارشان صمیمیت... 


حال، من دنبال یکی میگردم که نه آدم باشد... 


نه انسان... 


نه دوست و رفیق صمیمی... 


تنها صاف باشد و صادق. 


پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن.


هیچ نگوید


فقط همان باشد که سایه اش میگوید


"صاف و یکرنگ"


 
1043- کاش
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥



کاش می شد گاهی دست اتفاق را گرفت که نیوفتد...


 
1036- حیف
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 حیف که دل آدم آلزایمر نمیگیره... حیف


 
1034- حالم خوبه
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 حالم خوبه همین جوری بی دلیل از صبح سر حالم .

با اینکه از صبح شاگرد داشتم امّا خسته نیستم.

فقط یه کرختی مزمن همه ی وجودمو گرفته. 

دوست دارم بشینم یه گوشه و فکر کنم و لبخند بزنم.

مسلماً تو خونه فکر میکنن دیوونه شدم.... 

اما بعضی وقتا؛ بعضی دیوونگی ها برای آدم خوبه...

آدمو آروم میکنه.

این روزای من از اون روزاست که هیچ کس نمیتونه بفهمه چه مرگمه. 

اما خودم که میدونم چمه...

همین کافیه....... 

 

خدایا شکرت.... عاشقتم 1000000000000 تا

 


 
1013- مردها
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 مردها در عین پیچیدگی

در عاشقی روش ساده ای دارند....

 

تو را بخواهند ؛ برایت میجنگند...

تو را نخواهند با تو میجنگند...


 
993- بن بست
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

  

وقتی ناچــار به گریــختن باشـــی ،


تــازه میـــفهمی که این شـــهر چقــــدر بـن بســت دارد !

 



 
991- خوشبختی
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

خوشبختی که همیشه نباید

واقعی باشد،

باید گاهی به خرافه‌ها هم امید داشت!

مثل افتادن قند در چایی ظهر!

و توهمِ عزیزِ آمدن تو،

تا غروب همین امروز!


 
980- یادش به خیر
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

قدیم تر ها چقدر بهانه برای “ملاقات” و “محبت” زیاد بود !

 

 


چشمه ی آب ، کوزه ی سنگین ، راه طولانی !
 

آب را که لوله کشی کرده اند همه چیز خراب شده !


 
973- ذکر مقدس من
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 رود به دریا قسم می خورد

باد به طوفان

من اما نام تو را

همچون ذکری مقدس

باخودم به گور خواهم برد 


 
972- شاعر شده ام
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

 تو هر شب بی ادعا در من شعر می شوی . . .

و من هر روز مغرورانه پز شاعر بودنم را میدهم ...!


 
953- قاصدک
ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 میدانم آخر این دلتنگی ها به کجا خواهد رسید 

دنیا پر شده از قاصدکهایی که راهشان را گم کرده اند

نه میتوانی  خبری بگیری 

نه میتوانی خبری بدهی ...


 


 
952- یک نگـــاه خستـــه
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

چـند وقتیست ...


هــر چــه مـی گــردم ،


هیــچ حرفــی بهتـــــر از سکــوت پیدا نمی کنــــم !!!


نگـاهـــم امــا ...


گاهــی حرف می زند ،


گاهــی فریــاد می کشـــد ...


و من همیشـــــه به دنبــــال کســـی می گردم ؛


کــه بفهمــد یک نگـــاه خستـــه ...


چــه می خواهـد بگویـد !!!


 
948- دنیای من ابری است
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 هــــــــــی رفیـق!!!

بدون چتر کنارم قدم نزن....

خیس دلتنگی هایم می شوی....

دنیای من ابری تر از آن است

که فکرش را می کنی

 



 
940- مهم تویی
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

مهـــــ ـــــ ــــم نـیـســــــــ ـتــ


ایــن در بــﮧ کــدامـ پاشنــــــ ــــﮧـ مــےچرخـــــــــ ـد . . ،


مهم تویــــــــ ــــے . .


کــﮧ نــﮧ مـ‌ـ ے آیـــــ ــے، نــﮧ مـ‌ـــــ ــــــ ــے روـے . . .!


 
936- خجالت
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

بعـضی وقتها اونقدر دلتنگ کسی میشی که اگه بفهمه

 


خودش از نبودن خودش خجالت میکشه ...


 
931- خوشبختی
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 خوشبختی داشتن کسی است…


که بیشتر از خودش


تــــــــــو را بخواهد…


و


بیشـــتر از تــــــــو…


هیـــــــــــچ نخواهد..


و


تــــــــــو ...


برایش تـــــــمام زندگی باشی ...


 
930- تا ندانی
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 نمی نویسم …

کــه کـلـمـات را الــوده نـکـنـم بـه گـنـاه…

گـنـاهـی کـه از ان مــن اسـت…

نمی نویسم …

تـا سـکـوت را بـیـامـوزمـ….

نـمـی نـویـسـمــ….

تـا احـسـاسـاتم را مـحـبـوس کـنـمــ….

تـا نـخـوانـی…

نـدانـی….

کـه چـه مـی گـذرد ایـن روزهـا بـر مــن!!


 
878- دور باش
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 دور باشـــی و تــپــــــنده …

بهتر است از این که …

نزدیـــک باشی و زننـــــــده

این مفــــــهوم را که در رگ هـــایت جاری کنی …

دیگر تنـــــــــها نخواهی بود …


 
875- تو یک زنی
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

چندی است مرده ای و دگر شاد نیستی؟

تو ساکتی، علاقه مند به فریاد نیستی

تو یک زنـــــی؛ به رغم تمامیّ رنج ها

محتـــــــاج چند دست مریزاد نیستی

باید گذر کنی از آنچه به دورت تنیده اند

راضی به این که خداداد ، نیــــستی...

"این سرنوشتم است"؛ "بسوزم بسازمش"

تنها بهـــــانه است، تو آزاد نیـــستی

باید که باز کنی از سـر خود تــاج بندگی

دیگر به هر چه عشق، تو معتاد نیستی

گفتند از تمامی خط ها گذشته ای.

باور کنیم قابل ارشاد نیستی؟

 

+این شعر رو به تلنگری که یکی از دوستان زد توی سایت  شعر نو گذاشتم. یک سال میشد که به اونجا سر نزده بودم. ممنون جناب حاجیان. تاریخ 27/ 6/ 92   اونجا هم منتشر میشه .


 
872- وقتی زنی عــاشـق میشود
ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 وقتی زنی عــاشـق میشود،


دستــِـ خـودش نیستــ ؛


بــا صـدای آرام صـحـبـتــ میکند . . .


عـشـوه هـایـش بـیـشـتــر میشود . . .


حـسـادت زنــانــه میکند . . .

چـون نمیخواهد کـسی حـتـی بـــه عـشـقـش نـگاه کـنـد،


... هـمـیـشــه میگویـــد تــــو مــال مــن هـسـتـی !


 
867- ممتد
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 ممتد شد

نمیدونم خط افکارم

یا ضربان قلبم

اما ممتـــــــــــــــــــد شد

 



 
861- بعد از رفتنت
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

کار سختی پیش رو دارم

بعد از رفتنت

باید زنده بمانم


 
852- خاطره
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 خاطره یعنی؛

یک سکوتِ غیر منتظره؛

میان خنده های بلند ...


 
851- اینــــم نظریه ی من
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 رمز زندگی کردن این است که

در بی امنیتی زندگی کنید.

و البته در این گونه زندگی کردن تامین وجود ندارد.

یک قطعه سنگ همواره امن است

ویک گل همیشه در معرض خطر

 ولی سنگ مرده است وگل سرشار است از زندگی!

ولی اگر طوفانی برخیزد گل می افتد وسنگ درجایش باقی می ماند


 
850- بدبختی
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 بدبختی یعنی:


دلم براش خیلی تنگ شده...


اما...


هیچ غلطی نمی تونم بکنم.


 
835- قسمت
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

خدایا این “قسمت” رو کجا فرستادی

که هر وقت نوبت من میشه ، میگن “نیست” ؟

 




 
828- خسته ام
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 خسته شدم از بس که مراعات کردم و رعایت نشدم


 
827- شاید
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 شاید بیاید ...

شاید بیاید ...

شاید بیاید ... ،

انگار شاید ...

هرگز ترین هرگز ِ دنیاست ...


 
825- عشق یعنی
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 عشـــــق یــعنی

حـتی اگـه بدونـــی نـمیخوادتـــ

یا بدونــــی نمیشـــــه ادامه بدیـد . .

نتـــونــــــی ترکــش کنــــــــــــی،

نــــــه خــــودشـــــــو ,

نه فکـــــرشــــو !!! 


 
817- فصل عاشقی
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 پیــراهــن هیــچ فصلــی


خیــس تــر از بهــاری نخــواهــد بــود


کــه عــاشقــت شــدم . . .


 
793- عشق اول
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

ته دیگ "عشق اول" را هر چقد که بسابی

چه با اسکاج دوست داشتن های بعدی

چه با سیم ظرفشویی عاشق شدن های بعدی...

از دلت پاک نمی شود...

حالا تو هی بساب

بساب و از صدای ناهنجارش

سر درد بگیر...


 
787- کاش
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

کاشـکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

مثــل دنیــــــــای کارتــون هــــــــا

آدم هــــــــــــــــــای بـــدجنــــس،

گوشـــــــــهء چشمشــــــــــــــون

بــــــــــــــرق مـــــی زد


 
784- شیشه
ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 یه شیشه داریم تو خونمون

روش عکس زیتونه،

مامانم روش کاغذ چسبونده نوشته عرق نعنا،

بعد توش آبلیمو ریخته


 
776- شاید....
ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

 

هنوز هم وقتی باران می آید 


تنم را به قطرات باران می سپارم می گویند باران رساناست 


شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند


 
773- تکرار اشتباه!!!
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟

اینکه از من دلخوری انکار می خواهد مگر؟ 

وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش

دل بریدن وعده دیدار می خواهد مگر؟

عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می شویم 

اشتباه ناگهان تکرار می خواهد مگر؟

من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند

لشکر عشاق پرچم دار می خواهد مگر؟

با زبان بی زبانی بارها گفتی برو

من که دارم می روم ؛ اصرار می خواهد مگر؟

روح سرگردان من هر جا بخواهد می رود

خانه دیوانگان دیوار می خواهد مگر؟



 
772- این خانه نم دارد
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 این که می شنوی

صدای من است که تو را کم دارد

نه بوق های تلفن

نه این خطوط ساکت

نه صورتی که هر روز

از لابه لای کتاب ها

به من نگاه می کند

و نه زنی

که از لباس های رنگی

خیابان های رنگی

و مردهای زرد و قرمز و بنفش

بیزار است.

این صدای من است

که به کوچه می زند

خواب می بیند

و می ترسد از چادرهای سیاه

زنان سیاه

و دست هاشان بر دهان تو...



این صدای من است

که پیش از وقوع حادثه

در را باز می کند

دستت را می گیرد

می نویسد:

این خانه نم دارد

شاعر از آن می چکد
.


 
753- خاطره...
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

یـــــــــــــــــک فــــــنـــــــجان بـــــــــــــــــــاران ؛

با طـــــــــعـــــــم خـــــــــــــاطـــــــــ ــره . .

لــــطفاً  . . . 


 
733- بی مقدمه
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 ﺁﺩﻣﻪ ﺩیگه

نصفه شبی

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﻘﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺍﻟﮑﯽ ﻭ ﯾﻬﻮﯾﯽ ﭘﯿﺶ ﻣﯿﺎﺩ

ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻪ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﻪ

ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﺍﺷﮑﺶ ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻣﯿﺎﺩ !


 
722- همین جا، نزدیک به همین میل همیشه ی رفتن...
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

  

یکی ازم پرسید منبع نوشته هایت کجاست ؟؟

گفتم زیاد دور نیست...

یک وجبی بغضم


 
713- خاطرات
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

  خاطرات نه سر دارند و نه ته..
 

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند.
 

میرسند گاهی وسط یک فکر..
 

گاهی وسط یک خیابان..
 

سردت میکنند.. داغت میکنند.
 

رگ خوابت را بلدند.. زمینت می زنند.
 

خاطرات تمام نمیشوند..
 

تمامت میکنند.

 


 
711- خوش به حالش
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

خوش به حــال آسـموטּ
 

ڪہ هر وقت دلش بگیره
 

بے بہونہ مے بــآره بہ ڪسے توجہ نمے ڪنہ …

 

از ڪسے פֿـجالت نمے ڪشہ…

 

 


مے بــآره و مے بــآره و…
 

اینقدر مے بــآره تا آبے شـہ …
 

آفتابے شـہ …!!!..

 


 
636- یادت
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

یادت

حکایت همان نخ آخر سیگار است

که میگویم این آخرین بار است...

 


 
604- کاش
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥


کـــاش خـــوابــــت کـــمـــی مــــــــَــرا مــی دیـد ...


 

 


 
545- گاهی
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٢ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

گاهــــــی...

دلـــت برای کســـــی تنگ میشه که

هم عکســـــشو داری

هم شمارشـــــو ....
ولی

حتـــی اگه بهش زنگ هم بزنی،

حــــرفی برای گفتن نَداری....!

 

 

 


 
526- اگر مرد بودم
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

مرد اگر بودم

نبودنــت را غروب های زمستان در قهوه خانه ی دوری سیگار می کشیدم

 نبودنــت دود می شد و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه . ...

بعد تکیه می دادم به صندلی

چشمهایم را می بستم و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم

تا بیشتر از یادم بروی .

نامرد اگر بودم ،

نبودنـــت را تا حالا باید فراموش کرده باشم .

مرد نیستم؛ اما نامرد هم نیستم !

زنم و نبودنـت پیرهنم شده است

 


 
484- سلام عزیزترینم
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

این ها چه می گویند ؟
روزِ عشق ؟
خودمانیم !
چه صبری دارند بعضی ها
یک سالِ تمام
برایِ یک روز
عاشقانه کنار می گذارند تنها !
این لوس بازی ها به من نیامده
من توقع دارم !
هرروز صبح به صبح
گل هایِ رُز بچینم رویِ میزِ صبحانه
ظهر به ظهر تلفن را بردارم
یک پیامِ کوتاه
مثلا
- خسته نباشی بهترینم -
عصر به عصر
یک تماسِ کوتاه
در حدِ
- مواظب خودت باش.. شب می بینمت-
و شب به شب
تمامِ روز را با تو مرور کردن
من توقع دارم
یکهو میانِ تمامِ روزمرگی هایمان
چشمانت چهارتا شود
از دیدنِ عکسی که هیچ حواست نبوده کِی
ثبت شده
و من چاپش کرده ام
یا مثلا وقتی
دارم بی دلیل اشک می ریزم
بازوانت آنقدر محکم در آغوشم بگیرد
که از فشارِ دستانت
جایِ گریه .. خنده ام بگیرد
.
باید یادت باشد
گاهی
آنقدر همه ی دوست داشتنت را تلنبار می کنی
که یک روز که هیچ
یک ثانیه هم زمان نداری
برایِ نشان دادنش
یادت باشد
حتی یک
-سلام عزیزترینم-
یک روز را
عاشقانه می کند 

 



 
476- این بعضی ها!!!
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥
گاهی فکر کردن به بعـضـیـ ها نا خودآگاه لبـخندی بر لبانت می نشاند،
  
 
چقدر دوست داشتنی اند این لبخندها 
 
 
وچه قدر عزیزترند این بعضی ها
 
 
 

 
442- منتظر
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

آدَمـے که مـُنتَظر اسـَت هیـچ نِشانـے نـَدارد... هیچ نشـان خاصــے ... ! فَقط با هر صـِدایـے بـَر میگـَردد ...

 

 


 
432- درد دارد.
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

دَرد دارَد وَقتی مـَن

عاشـقانـه هـایـَم رامی نویسـَم

و دیگـَران یـاد عِـشقشـان می اُفـتَند،

اما تـــو

بیخـیالـــی...

 

 


 
426- پدربزرگ
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 پدربزرگ، دوستت دارم را؛

یک بار هم به زبان نیاورد؛

مادر بزرگت امّا، یک قرن با او عاشقی کرد ...!

 

 


 
425- کلافه
ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 کلافه کرده ای مرا... چرا همیشه لبخند هایت از نوشته های من قشنگتر است؟

 


 
424- خاطره
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

هــر آدمـی کــه مـــیـرود ،

یــک روز ..

یــک جـایـی ..

بــه یـک هــوایــی . 

بـــرمیـــگـردد !

همــیشه یـک چـــیـزی ، بـــرای ِ جــامــانــدن هــست !

حتّــی ؛

یــک خـــاطـــره!!!

 



 
417- عطسه های پاییزی
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

تا میخوام ازت دل بکنم

صبر  میاد

چقدر این عطسه های پاییزی رو دوست دارم

 

 

 

 


 
412- دل ندارم
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

دل میخواهد

دل بستن به کسی که میدانی سهم تو نخواهد شد...

 

 


 
410- دل خوشم
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

اینجا صدای پا زیاد می شنوم

 اما هیچ کدام

 تو نیستی

 دلم خوش کرده خودش را به این فکر

 که شاید

 پا برهنه بیایی.

 

 


 
408- فاصله
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

وقتی چشمانم را روی هم می گذارم ...

 خواب مرانمی برد ...

تو را می آورد !...

از میان فرسنگ ها
فاصله....

 

 


 
405- خاطراتت
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 خاطراتت نه سر دارند,نه ته..

بی هوا می آیند تا خفه ام کنند..

میرسند گاهی وسط یک فکر..

گاهی وسط یک خیابان..

سردم میکنند..

داغم میکنند..

رگه خوابم را بلدند..

زمینم میزنند..

خاطراتت تمام نمیشوند..

تمامم میکنند..!

 

 


 
397- بعضی وقت ها...
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

گاهی وقت ها
 دلت می خواهد با یکی مهربان باشی
 دوستش بداری
 وَ برایش چای بریزی
 گاهی وقت ها
 دلت می خواهد یکی را صدا کنی
 بگویی سلام،
 می آیی قدم بزنیم؟
 گاهی وقت ها
 دلت می خواهد یکی را ببینی
 شب بروی خانه بنشینی
 فکر کنی
 وَ کمی هم بنویسی
 گاهی وقت ها...
 آدم چه چیزهایِ ساده ای را
 ندارد

 

 


 
394- تو نمیخوانی
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

مــــــن میــ نویسمـــ و

 

تــــــــــــــو

 

 نـــــمی خــوانـــی !

 

 امـــــــــــا

مخــاطبـــــ کــه تـــــــــــــو بـــاشی …

 

مــدیـــــــونـــم اگــــــــــــــــــر ننــــــــویسم



 


 
391- همه چیز
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

سرم را روی شانه ات بگذار تا همه بدانند

" همه چیز " زیر سر من است !!

 


 
388- نقد میخواهمت
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥


آنقدر نیستی که گهگاه حس ِ نسیه بودن به من دست میدهد؛

نقد میخواهمت 

دیگر طاقت رویاهایم تمام شده است،

دلم رسیدن میخواهد

 


 
387- زمستان
ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 مے پسـندم زمستان را که معافـم مے کنـد از پنـهان کردن ِ دردے که در صـدایم مے پیچـد ُ اشکے که در نگاهـم مے چرخـد ؛ آخر همه مـے داننـد سـرما خورده ام !! 



 
385- دوست داشتن
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست

گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...

غـــــریبه !

این درد مشترک من و توست

که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم



 
379- حنجره ام
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

دوستت دارم ،

رازیست

که در میان حنجره ام دق میکند ،

وقتی که نیستی . . .

 


 
372- هجده سال!!!
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 روز اول اتفاقی دیدمت،

ماه هاتصادفی به هم برخوردیمو حالا سالهاست

یواشکی دوستت دارم. 

 


 
371- اول تو
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 عاشقانه ترین حرف دوران نامزدی

"اول تو قطع کن" !


 


 
367- جانم
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

بگــذار .. توی همیــن یـکـــ جملــه ..

دوبـــاره عاشقِ شوم ! مــن نامَـت را صــدا مــی کـنـــم !...

تـــو بـگـــو جانَــم . . .!

 


 
362- بدبیاری
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 بدبیاری

یعنی : بد  بی یاری


/


 
361- زنگ موبایل
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

آهنگ زنگ من روی موبایلت با بقیه فرق داشت ....

 

ولی آهنگ زنگت رو موبایلم مثل بقیه بود...

 

تو به خاطر اینکه بفهمی منم...

 

و من به خاطر اینکه فکر کنم تویی ...!!!



 
332- چه برکتی دارد دوست داشتن تو.
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

  هرچه دلم را خالی میکنم

باز پر میشود از تو ،

چه برکتی دارد دوست داشتنت

 


 
328- دوست داشتن
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 دوست داشتن یعنی

بیست نفر واسه تو سالاد فصل سلطنتی درست میکنند…

اما لب نمیزنی …

ولی دوست داری تره ای رو بخوری که “ اون” هیچوقت واست خرد نمیکنه.

 


 
310- افقی یا عمودی
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

مســاحت ِ خلــوتــم را پُـــر کن .. 

 فـــرقی نمیــ کند 

عمـــودی یـــا افــقــی ! 

 همــین کــه ضلـعی از چهار دیــواری ام باشی

 کافیــست ...

 


 
306- غزل عاشقانه - دلتنگی
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 این قدر این شعرو با خودم خوندم که دور و بری هام همه از حفظ شدند. نمیدونم چرا عاشق این شعرم:

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد 

 شکنجه بیشترازاین که پیش چشم خودت
کسی که سهم توباشد، به دیگران برسد؟ 

چه می‌کنی اگراوراکه خواستی یک عمر
به راحتی کسی ازراه، ناگهان برسد ...  

رهاکنی،برود،از دلت جدا باشد 
به آنکه دوست‌ترش داشته...به آن برسد 

رها کنی بروندو دوتا پرنده شوند  
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد  

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری  
که هق هق تومبادا به گوششان برسد  

خدا کند که...نه!نفرین نمی‌کنم که مباد  
به او که عاشق اوبوده‌ام زیان برسد  

خداکند فقط این عشق از سرم برود  
خداکند که فقط زود آن زمان برسد

 

 


 
295- ضمیر یعنی تو
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

باور کن ؛ "من" تنهاترین ضمیر دنیاست ....

 و "او" خوشبخت ترین ضمیر دنیا !

 چون "تو" را دارد ... !!!

 


 
294- چه فرقی دارد؟
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

هوا خوب باشد یا بد فرقی نمی کند

من به هوای تو نفس می کشم

 


 
289- پرانتز
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

تمام پرانتز ها را می بندم

نبودنت توضیح اضافه نمی خواهد.

 


 
288- گاهی گم میشوم...
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

کوچه ها را بلد شدم

مغازه ها را

رنگهای چراغ راهنما را

حتی جدول ضرب

و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم

اما گاهی میان آدم ها گم میشوم

آدم ها را بلد نیستم... 

 


 
284- می آیی ومحو میشوی...
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

می آیی

 

 عاشق می کنی

 

 محو میشوی . . .

 

 تا فراموشت می کنم ، دوباره می آیی

 

 تازه می کنی خاطراتت را

 محو میشوی . . .

 


 
283- ساعت مچی
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

ساعت مچی به درد کسی میخوره که نگران دیر رسیدن یکی باشه 

واسه ما اضافه وزن محسوب میشه  !

 


 
272- باران ... خاطره...
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

میگوینــد: بــاران کــه میزنــد ,

 بــوی ” خــاک “بلنــد می شــود…

 امــا ,اینجــا بــاران کــه میزنــد ;

 بــوی ” خاطــره ” بلنــد میشــود …!



 


 
271- تو بدهکار هیچ ترانه ای نیستی
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

تقصیر تو نبود !

 خودم نخواستم چراغ قدیمی خاطره ها خاموش شود !

 خودم شعرهای شبانه اشک را فراموش نکردم !

 خودم کنار آرزوی آمدنت اردو زدم !

 حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند ،

 نه تو چیزی بدهکار دلتنگی این همه ترانه ای . . .

 


 
254- تو هستی!
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

تــــــــــــــو رفـتـﮯ

 

 انـگـار ڪـﮧ مــــــن از اولـش نـبـودم !

 

مـــــن ولـﮯ مـﮯمـانـم

 

 انـگـار ڪـﮧ تــــــــــــــو تـا آخـرش هـسـتـﮯ !

 


 
253- جهت ها فرقی ندارند.
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

در هـــــــــــــر جغرافیایی

 

که باشم

 

جــــهت هـــا

 

تفـــــاوتــی ندارند

 

تمـــــــــــــام دامنــــه هــــای دلــــــــــــــــم

رو به سمـــت

 

خــنـــده های تـــــــــو ست..

 


 
252- سیرم
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

  

لطفاً  بـه  من  عِشـق   تـعارف  نَکُـنید

 

 ســــیــرم

 

بسکه گــول  خـورده ام...

 


 
251- اسپند بجرخان دور سرت
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

تــــــــــو را

خُـــودم  چشــم زَدم ..

 بـــس که نوشـــتمت میــان  شعــرهایم ، 

 بـــــی آنکه "اســپــند" بچـــرخانم میـــان واژه هــایم . .

 


 
250- دل ندارم
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 بی تو

کنار این خاطره ها نشستن

دل میخواهد

که من ندارم.

 

 

 


 
246-
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

گـ ـنـاهـش گـ ـردن خـودت

 

 آن روز هـ ـم روزه بـ ـودم

 

 کـه حـسـرت داشـتـنـتــ  را خـوردم...

 


 
244- حساسیت
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

فکر کنم

به بوی عطر تو حساسیت دارم،

همین که در ذهنم می پیچد

از چشمم اشک می آید...

 

 


 
242- مکث
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

دلتنگی

 

 

 هموون مکثی ِ که

 

 

 رو اسمش میکنی

 

 

 وقتی شماره های گوشیت رو  بالا و پایین میکنی ...!

 


 
241- ساکت باش!
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

 بــه جایے رسیدم ...

 

 که دلـــم مےـگه: آره...

 

 ولے تجــربــه م مےـگه: "ساکت باش"...

 


 
240- من محکمم
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی

 

یـــک نقطـــــه

 

 یـــک لبخنـــــد

 

یـــک نگــــــــاه

 

 یـک عطر آشنـا

 

یــک صــــــــدا

 

 یــک یـــــــــــاد

 

 از درون داغونـــت می کــــند

 

 هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی.....!

 


 
239- یک تو...
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

 

 

دلم یک غیــرمنــتظره میــخــواهــد

 

یــکــ تـــلفن غـیــرمنتظره

 

یــکـ دیــدار غــیــرمنتظره

 

یــکـ حــرفــ غــیــرمنتظره

 

   یــکـ  آدمـ  غــیــر منتظره

 

یــک تــــــــــــــــــــــــــو

 


 
235- قله قاف
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ : توسط : ♥فاطمه سرایی♥

قله ی قـــاف که سهـــل است،
من قـــله ی کــاف و لام و مــیم و نــــون و واو
را هم بخـاطرت فـــــتح می کنم ...

اما تو
با تمـــام مــــردانه گی ات،
مـــرد باش !

اگر سـراغ نگاهت را گرفتنــــد
بگــو که واگــذار شده ...