حال من خوب است اما با تو بهتر میشوم

آخ تا میبینمت یک جور دیگر میشوم
 

درس خواندی؟ چه خبر؟ حال شما؟ خوبی که؟

عشق پنهانی من پشت سوالی الکی!!!

 

[ سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٧:٤٠ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

دلیل اینکه آرومم

 

 

امید لمس دستاته


 

[ دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ٦:۳٩ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

حال من خوب است، اما با تو بهتر میشوم

آخ تا میبینمت یک جور دیگر میشوم 

[ شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳ ] [ ٤:٥۳ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

      مثل خاراندن یک زخم پس از خوب شدن

یاد یک عشق عذابیست که لذت دارد


[ شنبه ٢٠ دی ۱۳٩۳ ] [ ٩:۱٤ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

نقاشان 

محتاج مدلهای برهنه اند

برای آفریدن پرده های درخشان

امّا شاعران

به خاطره ای؛

عطری؛

نگاهی قانعند تا بسرایند...

نسیمی میتواند باعث اتفاق افتادن عاشقانه ترین شعر جهان شود.

[ جمعه ٢۳ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ٧:٢۱ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

من از تمام آسمان یک باران را میخواهم

از تمام زمین یک خیابان را

و از تمام "تو"

یک دست که قفل شود در دست من . . .

[ سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۸:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است... 


ادعایشان آدمیت... 


کلامشان انسانیت... 


رفتارشان صمیمیت... 


حال، من دنبال یکی میگردم که نه آدم باشد... 


نه انسان... 


نه دوست و رفیق صمیمی... 


تنها صاف باشد و صادق. 


پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن.


هیچ نگوید


فقط همان باشد که سایه اش میگوید


"صاف و یکرنگ"

[ دوشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]



کاش می شد گاهی دست اتفاق را گرفت که نیوفتد...

[ شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢ ] [ ٥:٠٢ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 حیف که دل آدم آلزایمر نمیگیره... حیف

[ دوشنبه ٩ دی ۱۳٩٢ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 حالم خوبه همین جوری بی دلیل از صبح سر حالم .

با اینکه از صبح شاگرد داشتم امّا خسته نیستم.

فقط یه کرختی مزمن همه ی وجودمو گرفته. 

دوست دارم بشینم یه گوشه و فکر کنم و لبخند بزنم.

مسلماً تو خونه فکر میکنن دیوونه شدم.... 

اما بعضی وقتا؛ بعضی دیوونگی ها برای آدم خوبه...

آدمو آروم میکنه.

این روزای من از اون روزاست که هیچ کس نمیتونه بفهمه چه مرگمه. 

اما خودم که میدونم چمه...

همین کافیه....... 

 

خدایا شکرت.... عاشقتم 1000000000000 تا

 

[ یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 مردها در عین پیچیدگی

در عاشقی روش ساده ای دارند....

 

تو را بخواهند ؛ برایت میجنگند...

تو را نخواهند با تو میجنگند...

[ سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

  

وقتی ناچــار به گریــختن باشـــی ،


تــازه میـــفهمی که این شـــهر چقــــدر بـن بســت دارد !

 


[ یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

خوشبختی که همیشه نباید

واقعی باشد،

باید گاهی به خرافه‌ها هم امید داشت!

مثل افتادن قند در چایی ظهر!

و توهمِ عزیزِ آمدن تو،

تا غروب همین امروز!

[ شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

قدیم تر ها چقدر بهانه برای “ملاقات” و “محبت” زیاد بود !

 

 


چشمه ی آب ، کوزه ی سنگین ، راه طولانی !
 

آب را که لوله کشی کرده اند همه چیز خراب شده !

[ پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 رود به دریا قسم می خورد

باد به طوفان

من اما نام تو را

همچون ذکری مقدس

باخودم به گور خواهم برد 

[ شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

 تو هر شب بی ادعا در من شعر می شوی . . .

و من هر روز مغرورانه پز شاعر بودنم را میدهم ...!

[ شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 میدانم آخر این دلتنگی ها به کجا خواهد رسید 

دنیا پر شده از قاصدکهایی که راهشان را گم کرده اند

نه میتوانی  خبری بگیری 

نه میتوانی خبری بدهی ...


 

[ دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤۱ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

چـند وقتیست ...


هــر چــه مـی گــردم ،


هیــچ حرفــی بهتـــــر از سکــوت پیدا نمی کنــــم !!!


نگـاهـــم امــا ...


گاهــی حرف می زند ،


گاهــی فریــاد می کشـــد ...


و من همیشـــــه به دنبــــال کســـی می گردم ؛


کــه بفهمــد یک نگـــاه خستـــه ...


چــه می خواهـد بگویـد !!!

[ یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٤:۱۸ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 هــــــــــی رفیـق!!!

بدون چتر کنارم قدم نزن....

خیس دلتنگی هایم می شوی....

دنیای من ابری تر از آن است

که فکرش را می کنی

 


[ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

مهـــــ ـــــ ــــم نـیـســــــــ ـتــ


ایــن در بــﮧ کــدامـ پاشنــــــ ــــﮧـ مــےچرخـــــــــ ـد . . ،


مهم تویــــــــ ــــے . .


کــﮧ نــﮧ مـ‌ـ ے آیـــــ ــے، نــﮧ مـ‌ـــــ ــــــ ــے روـے . . .!

[ دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

بعـضی وقتها اونقدر دلتنگ کسی میشی که اگه بفهمه

 


خودش از نبودن خودش خجالت میکشه ...

[ شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٥:٢٧ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 خوشبختی داشتن کسی است…


که بیشتر از خودش


تــــــــــو را بخواهد…


و


بیشـــتر از تــــــــو…


هیـــــــــــچ نخواهد..


و


تــــــــــو ...


برایش تـــــــمام زندگی باشی ...

[ پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 نمی نویسم …

کــه کـلـمـات را الــوده نـکـنـم بـه گـنـاه…

گـنـاهـی کـه از ان مــن اسـت…

نمی نویسم …

تـا سـکـوت را بـیـامـوزمـ….

نـمـی نـویـسـمــ….

تـا احـسـاسـاتم را مـحـبـوس کـنـمــ….

تـا نـخـوانـی…

نـدانـی….

کـه چـه مـی گـذرد ایـن روزهـا بـر مــن!!

[ پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 دور باشـــی و تــپــــــنده …

بهتر است از این که …

نزدیـــک باشی و زننـــــــده

این مفــــــهوم را که در رگ هـــایت جاری کنی …

دیگر تنـــــــــها نخواهی بود …

[ پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

چندی است مرده ای و دگر شاد نیستی؟

تو ساکتی، علاقه مند به فریاد نیستی

تو یک زنـــــی؛ به رغم تمامیّ رنج ها

محتـــــــاج چند دست مریزاد نیستی

باید گذر کنی از آنچه به دورت تنیده اند

راضی به این که خداداد ، نیــــستی...

"این سرنوشتم است"؛ "بسوزم بسازمش"

تنها بهـــــانه است، تو آزاد نیـــستی

باید که باز کنی از سـر خود تــاج بندگی

دیگر به هر چه عشق، تو معتاد نیستی

گفتند از تمامی خط ها گذشته ای.

باور کنیم قابل ارشاد نیستی؟

 

+این شعر رو به تلنگری که یکی از دوستان زد توی سایت  شعر نو گذاشتم. یک سال میشد که به اونجا سر نزده بودم. ممنون جناب حاجیان. تاریخ 27/ 6/ 92   اونجا هم منتشر میشه .

[ سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 وقتی زنی عــاشـق میشود،


دستــِـ خـودش نیستــ ؛


بــا صـدای آرام صـحـبـتــ میکند . . .


عـشـوه هـایـش بـیـشـتــر میشود . . .


حـسـادت زنــانــه میکند . . .

چـون نمیخواهد کـسی حـتـی بـــه عـشـقـش نـگاه کـنـد،


... هـمـیـشــه میگویـــد تــــو مــال مــن هـسـتـی !

[ دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱٢ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 ممتد شد

نمیدونم خط افکارم

یا ضربان قلبم

اما ممتـــــــــــــــــــد شد

 


[ جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

کار سختی پیش رو دارم

بعد از رفتنت

باید زنده بمانم

[ پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 خاطره یعنی؛

یک سکوتِ غیر منتظره؛

میان خنده های بلند ...

[ سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 رمز زندگی کردن این است که

در بی امنیتی زندگی کنید.

و البته در این گونه زندگی کردن تامین وجود ندارد.

یک قطعه سنگ همواره امن است

ویک گل همیشه در معرض خطر

 ولی سنگ مرده است وگل سرشار است از زندگی!

ولی اگر طوفانی برخیزد گل می افتد وسنگ درجایش باقی می ماند

[ سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 بدبختی یعنی:


دلم براش خیلی تنگ شده...


اما...


هیچ غلطی نمی تونم بکنم.

[ سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

خدایا این “قسمت” رو کجا فرستادی

که هر وقت نوبت من میشه ، میگن “نیست” ؟

 



[ جمعه ۱٥ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 خسته شدم از بس که مراعات کردم و رعایت نشدم

[ چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 شاید بیاید ...

شاید بیاید ...

شاید بیاید ... ،

انگار شاید ...

هرگز ترین هرگز ِ دنیاست ...

[ سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 عشـــــق یــعنی

حـتی اگـه بدونـــی نـمیخوادتـــ

یا بدونــــی نمیشـــــه ادامه بدیـد . .

نتـــونــــــی ترکــش کنــــــــــــی،

نــــــه خــــودشـــــــو ,

نه فکـــــرشــــو !!! 

[ دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 پیــراهــن هیــچ فصلــی


خیــس تــر از بهــاری نخــواهــد بــود


کــه عــاشقــت شــدم . . .

[ چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٧:٥٠ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

ته دیگ "عشق اول" را هر چقد که بسابی

چه با اسکاج دوست داشتن های بعدی

چه با سیم ظرفشویی عاشق شدن های بعدی...

از دلت پاک نمی شود...

حالا تو هی بساب

بساب و از صدای ناهنجارش

سر درد بگیر...

[ یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

کاشـکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

مثــل دنیــــــــای کارتــون هــــــــا

آدم هــــــــــــــــــای بـــدجنــــس،

گوشـــــــــهء چشمشــــــــــــــون

بــــــــــــــرق مـــــی زد

[ یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 یه شیشه داریم تو خونمون

روش عکس زیتونه،

مامانم روش کاغذ چسبونده نوشته عرق نعنا،

بعد توش آبلیمو ریخته

[ یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

 

هنوز هم وقتی باران می آید 


تنم را به قطرات باران می سپارم می گویند باران رساناست 


شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند

[ سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟

اینکه از من دلخوری انکار می خواهد مگر؟ 

وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش

دل بریدن وعده دیدار می خواهد مگر؟

عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می شویم 

اشتباه ناگهان تکرار می خواهد مگر؟

من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند

لشکر عشاق پرچم دار می خواهد مگر؟

با زبان بی زبانی بارها گفتی برو

من که دارم می روم ؛ اصرار می خواهد مگر؟

روح سرگردان من هر جا بخواهد می رود

خانه دیوانگان دیوار می خواهد مگر؟


[ شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٤:۱٩ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 این که می شنوی

صدای من است که تو را کم دارد

نه بوق های تلفن

نه این خطوط ساکت

نه صورتی که هر روز

از لابه لای کتاب ها

به من نگاه می کند

و نه زنی

که از لباس های رنگی

خیابان های رنگی

و مردهای زرد و قرمز و بنفش

بیزار است.

این صدای من است

که به کوچه می زند

خواب می بیند

و می ترسد از چادرهای سیاه

زنان سیاه

و دست هاشان بر دهان تو...



این صدای من است

که پیش از وقوع حادثه

در را باز می کند

دستت را می گیرد

می نویسد:

این خانه نم دارد

شاعر از آن می چکد
.

[ شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

یـــــــــــــــــک فــــــنـــــــجان بـــــــــــــــــــاران ؛

با طـــــــــعـــــــم خـــــــــــــاطـــــــــ ــره . .

لــــطفاً  . . . 

[ دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۳:٤٢ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 ﺁﺩﻣﻪ ﺩیگه

نصفه شبی

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﻘﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺍﻟﮑﯽ ﻭ ﯾﻬﻮﯾﯽ ﭘﯿﺶ ﻣﯿﺎﺩ

ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻪ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﻪ

ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﺍﺷﮑﺶ ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻣﯿﺎﺩ !

[ سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

  

یکی ازم پرسید منبع نوشته هایت کجاست ؟؟

گفتم زیاد دور نیست...

یک وجبی بغضم

[ دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

  خاطرات نه سر دارند و نه ته..
 

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند.
 

میرسند گاهی وسط یک فکر..
 

گاهی وسط یک خیابان..
 

سردت میکنند.. داغت میکنند.
 

رگ خوابت را بلدند.. زمینت می زنند.
 

خاطرات تمام نمیشوند..
 

تمامت میکنند.

 

[ سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

خوش به حــال آسـموטּ
 

ڪہ هر وقت دلش بگیره
 

بے بہونہ مے بــآره بہ ڪسے توجہ نمے ڪنہ …

 

از ڪسے פֿـجالت نمے ڪشہ…

 

 


مے بــآره و مے بــآره و…
 

اینقدر مے بــآره تا آبے شـہ …
 

آفتابے شـہ …!!!..

 

[ دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٤:٥۳ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

یادت

حکایت همان نخ آخر سیگار است

که میگویم این آخرین بار است...

 

[ چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]


کـــاش خـــوابــــت کـــمـــی مــــــــَــرا مــی دیـد ...


 

 

[ شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

گاهــــــی...

دلـــت برای کســـــی تنگ میشه که

هم عکســـــشو داری

هم شمارشـــــو ....
ولی

حتـــی اگه بهش زنگ هم بزنی،

حــــرفی برای گفتن نَداری....!

 

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

مرد اگر بودم

نبودنــت را غروب های زمستان در قهوه خانه ی دوری سیگار می کشیدم

 نبودنــت دود می شد و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه . ...

بعد تکیه می دادم به صندلی

چشمهایم را می بستم و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم

تا بیشتر از یادم بروی .

نامرد اگر بودم ،

نبودنـــت را تا حالا باید فراموش کرده باشم .

مرد نیستم؛ اما نامرد هم نیستم !

زنم و نبودنـت پیرهنم شده است

 

[ پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

این ها چه می گویند ؟
روزِ عشق ؟
خودمانیم !
چه صبری دارند بعضی ها
یک سالِ تمام
برایِ یک روز
عاشقانه کنار می گذارند تنها !
این لوس بازی ها به من نیامده
من توقع دارم !
هرروز صبح به صبح
گل هایِ رُز بچینم رویِ میزِ صبحانه
ظهر به ظهر تلفن را بردارم
یک پیامِ کوتاه
مثلا
- خسته نباشی بهترینم -
عصر به عصر
یک تماسِ کوتاه
در حدِ
- مواظب خودت باش.. شب می بینمت-
و شب به شب
تمامِ روز را با تو مرور کردن
من توقع دارم
یکهو میانِ تمامِ روزمرگی هایمان
چشمانت چهارتا شود
از دیدنِ عکسی که هیچ حواست نبوده کِی
ثبت شده
و من چاپش کرده ام
یا مثلا وقتی
دارم بی دلیل اشک می ریزم
بازوانت آنقدر محکم در آغوشم بگیرد
که از فشارِ دستانت
جایِ گریه .. خنده ام بگیرد
.
باید یادت باشد
گاهی
آنقدر همه ی دوست داشتنت را تلنبار می کنی
که یک روز که هیچ
یک ثانیه هم زمان نداری
برایِ نشان دادنش
یادت باشد
حتی یک
-سلام عزیزترینم-
یک روز را
عاشقانه می کند 

 


[ چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]
گاهی فکر کردن به بعـضـیـ ها نا خودآگاه لبـخندی بر لبانت می نشاند،
  
 
چقدر دوست داشتنی اند این لبخندها 
 
 
وچه قدر عزیزترند این بعضی ها
 
 
 
[ یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

آدَمـے که مـُنتَظر اسـَت هیـچ نِشانـے نـَدارد... هیچ نشـان خاصــے ... ! فَقط با هر صـِدایـے بـَر میگـَردد ...

 

 

[ جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

دَرد دارَد وَقتی مـَن

عاشـقانـه هـایـَم رامی نویسـَم

و دیگـَران یـاد عِـشقشـان می اُفـتَند،

اما تـــو

بیخـیالـــی...

 

 

[ سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 پدربزرگ، دوستت دارم را؛

یک بار هم به زبان نیاورد؛

مادر بزرگت امّا، یک قرن با او عاشقی کرد ...!

 

 

[ سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 کلافه کرده ای مرا... چرا همیشه لبخند هایت از نوشته های من قشنگتر است؟

 

[ سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٢ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

هــر آدمـی کــه مـــیـرود ،

یــک روز ..

یــک جـایـی ..

بــه یـک هــوایــی . 

بـــرمیـــگـردد !

همــیشه یـک چـــیـزی ، بـــرای ِ جــامــانــدن هــست !

حتّــی ؛

یــک خـــاطـــره!!!

 


[ سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥٤ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

تا میخوام ازت دل بکنم

صبر  میاد

چقدر این عطسه های پاییزی رو دوست دارم

 

 

 

 

[ شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

دل میخواهد

دل بستن به کسی که میدانی سهم تو نخواهد شد...

 

 

[ پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

اینجا صدای پا زیاد می شنوم

 اما هیچ کدام

 تو نیستی

 دلم خوش کرده خودش را به این فکر

 که شاید

 پا برهنه بیایی.

 

 

[ چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥٦ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

وقتی چشمانم را روی هم می گذارم ...

 خواب مرانمی برد ...

تو را می آورد !...

از میان فرسنگ ها
فاصله....

 

 

[ سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠٤ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 خاطراتت نه سر دارند,نه ته..

بی هوا می آیند تا خفه ام کنند..

میرسند گاهی وسط یک فکر..

گاهی وسط یک خیابان..

سردم میکنند..

داغم میکنند..

رگه خوابم را بلدند..

زمینم میزنند..

خاطراتت تمام نمیشوند..

تمامم میکنند..!

 

 

[ دوشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

گاهی وقت ها
 دلت می خواهد با یکی مهربان باشی
 دوستش بداری
 وَ برایش چای بریزی
 گاهی وقت ها
 دلت می خواهد یکی را صدا کنی
 بگویی سلام،
 می آیی قدم بزنیم؟
 گاهی وقت ها
 دلت می خواهد یکی را ببینی
 شب بروی خانه بنشینی
 فکر کنی
 وَ کمی هم بنویسی
 گاهی وقت ها...
 آدم چه چیزهایِ ساده ای را
 ندارد

 

 

[ شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

مــــــن میــ نویسمـــ و

 

تــــــــــــــو

 

 نـــــمی خــوانـــی !

 

 امـــــــــــا

مخــاطبـــــ کــه تـــــــــــــو بـــاشی …

 

مــدیـــــــونـــم اگــــــــــــــــــر ننــــــــویسم



 

[ جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

سرم را روی شانه ات بگذار تا همه بدانند

" همه چیز " زیر سر من است !!

 

[ سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤٩ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]


آنقدر نیستی که گهگاه حس ِ نسیه بودن به من دست میدهد؛

نقد میخواهمت 

دیگر طاقت رویاهایم تمام شده است،

دلم رسیدن میخواهد

 

[ سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 مے پسـندم زمستان را که معافـم مے کنـد از پنـهان کردن ِ دردے که در صـدایم مے پیچـد ُ اشکے که در نگاهـم مے چرخـد ؛ آخر همه مـے داننـد سـرما خورده ام !! 


[ سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤٢ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست

گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...

غـــــریبه !

این درد مشترک من و توست

که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم


[ دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥٦ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

دوستت دارم ،

رازیست

که در میان حنجره ام دق میکند ،

وقتی که نیستی . . .

 

[ شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 روز اول اتفاقی دیدمت،

ماه هاتصادفی به هم برخوردیمو حالا سالهاست

یواشکی دوستت دارم. 

 

[ جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 عاشقانه ترین حرف دوران نامزدی

"اول تو قطع کن" !


 

[ جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

بگــذار .. توی همیــن یـکـــ جملــه ..

دوبـــاره عاشقِ شوم ! مــن نامَـت را صــدا مــی کـنـــم !...

تـــو بـگـــو جانَــم . . .!

 

[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 بدبیاری

یعنی : بد  بی یاری


/

[ چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

آهنگ زنگ من روی موبایلت با بقیه فرق داشت ....

 

ولی آهنگ زنگت رو موبایلم مثل بقیه بود...

 

تو به خاطر اینکه بفهمی منم...

 

و من به خاطر اینکه فکر کنم تویی ...!!!


[ سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

  هرچه دلم را خالی میکنم

باز پر میشود از تو ،

چه برکتی دارد دوست داشتنت

 

[ جمعه ٢٢ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 دوست داشتن یعنی

بیست نفر واسه تو سالاد فصل سلطنتی درست میکنند…

اما لب نمیزنی …

ولی دوست داری تره ای رو بخوری که “ اون” هیچوقت واست خرد نمیکنه.

 

[ پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

مســاحت ِ خلــوتــم را پُـــر کن .. 

 فـــرقی نمیــ کند 

عمـــودی یـــا افــقــی ! 

 همــین کــه ضلـعی از چهار دیــواری ام باشی

 کافیــست ...

 

[ چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 این قدر این شعرو با خودم خوندم که دور و بری هام همه از حفظ شدند. نمیدونم چرا عاشق این شعرم:

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد 

 شکنجه بیشترازاین که پیش چشم خودت
کسی که سهم توباشد، به دیگران برسد؟ 

چه می‌کنی اگراوراکه خواستی یک عمر
به راحتی کسی ازراه، ناگهان برسد ...  

رهاکنی،برود،از دلت جدا باشد 
به آنکه دوست‌ترش داشته...به آن برسد 

رها کنی بروندو دوتا پرنده شوند  
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد  

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری  
که هق هق تومبادا به گوششان برسد  

خدا کند که...نه!نفرین نمی‌کنم که مباد  
به او که عاشق اوبوده‌ام زیان برسد  

خداکند فقط این عشق از سرم برود  
خداکند که فقط زود آن زمان برسد

 

 

[ سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

باور کن ؛ "من" تنهاترین ضمیر دنیاست ....

 و "او" خوشبخت ترین ضمیر دنیا !

 چون "تو" را دارد ... !!!

 

[ دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

هوا خوب باشد یا بد فرقی نمی کند

من به هوای تو نفس می کشم

 

[ دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

تمام پرانتز ها را می بندم

نبودنت توضیح اضافه نمی خواهد.

 

[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

کوچه ها را بلد شدم

مغازه ها را

رنگهای چراغ راهنما را

حتی جدول ضرب

و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم

اما گاهی میان آدم ها گم میشوم

آدم ها را بلد نیستم... 

 

[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

می آیی

 

 عاشق می کنی

 

 محو میشوی . . .

 

 تا فراموشت می کنم ، دوباره می آیی

 

 تازه می کنی خاطراتت را

 محو میشوی . . .

 

[ شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

ساعت مچی به درد کسی میخوره که نگران دیر رسیدن یکی باشه 

واسه ما اضافه وزن محسوب میشه  !

 

[ شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

میگوینــد: بــاران کــه میزنــد ,

 بــوی ” خــاک “بلنــد می شــود…

 امــا ,اینجــا بــاران کــه میزنــد ;

 بــوی ” خاطــره ” بلنــد میشــود …!



 

[ شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

تقصیر تو نبود !

 خودم نخواستم چراغ قدیمی خاطره ها خاموش شود !

 خودم شعرهای شبانه اشک را فراموش نکردم !

 خودم کنار آرزوی آمدنت اردو زدم !

 حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند ،

 نه تو چیزی بدهکار دلتنگی این همه ترانه ای . . .

 

[ شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

تــــــــــــــو رفـتـﮯ

 

 انـگـار ڪـﮧ مــــــن از اولـش نـبـودم !

 

مـــــن ولـﮯ مـﮯمـانـم

 

 انـگـار ڪـﮧ تــــــــــــــو تـا آخـرش هـسـتـﮯ !

 

[ دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

در هـــــــــــــر جغرافیایی

 

که باشم

 

جــــهت هـــا

 

تفـــــاوتــی ندارند

 

تمـــــــــــــام دامنــــه هــــای دلــــــــــــــــم

رو به سمـــت

 

خــنـــده های تـــــــــو ست..

 

[ دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳۳ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

  

لطفاً  بـه  من  عِشـق   تـعارف  نَکُـنید

 

 ســــیــرم

 

بسکه گــول  خـورده ام...

 

[ دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

تــــــــــو را

خُـــودم  چشــم زَدم ..

 بـــس که نوشـــتمت میــان  شعــرهایم ، 

 بـــــی آنکه "اســپــند" بچـــرخانم میـــان واژه هــایم . .

 

[ یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 بی تو

کنار این خاطره ها نشستن

دل میخواهد

که من ندارم.

 

 

 

[ یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

گـ ـنـاهـش گـ ـردن خـودت

 

 آن روز هـ ـم روزه بـ ـودم

 

 کـه حـسـرت داشـتـنـتــ  را خـوردم...

 

[ یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥۱ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

فکر کنم

به بوی عطر تو حساسیت دارم،

همین که در ذهنم می پیچد

از چشمم اشک می آید...

 

 

[ شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

دلتنگی

 

 

 هموون مکثی ِ که

 

 

 رو اسمش میکنی

 

 

 وقتی شماره های گوشیت رو  بالا و پایین میکنی ...!

 

[ شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

 بــه جایے رسیدم ...

 

 که دلـــم مےـگه: آره...

 

 ولے تجــربــه م مےـگه: "ساکت باش"...

 

[ شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی

 

یـــک نقطـــــه

 

 یـــک لبخنـــــد

 

یـــک نگــــــــاه

 

 یـک عطر آشنـا

 

یــک صــــــــدا

 

 یــک یـــــــــــاد

 

 از درون داغونـــت می کــــند

 

 هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی.....!

 

[ شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

 

 

دلم یک غیــرمنــتظره میــخــواهــد

 

یــکــ تـــلفن غـیــرمنتظره

 

یــکـ دیــدار غــیــرمنتظره

 

یــکـ حــرفــ غــیــرمنتظره

 

   یــکـ  آدمـ  غــیــر منتظره

 

یــک تــــــــــــــــــــــــــو

 

[ شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

قله ی قـــاف که سهـــل است،
من قـــله ی کــاف و لام و مــیم و نــــون و واو
را هم بخـاطرت فـــــتح می کنم ...

اما تو
با تمـــام مــــردانه گی ات،
مـــرد باش !

اگر سـراغ نگاهت را گرفتنــــد
بگــو که واگــذار شده ...

 

[ جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٧ ‎ب.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]

  

چه تفاوت عمیقی ست،

 بین تنهایی قبل از بودنت،

 وتنهایی بعدازنبودنت...

 

[ پنجشنبه ٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ ♥فاطمه سرایی♥ ] [ نظرات () ]