1180- چالش سطل یخ

بس کنید این چالش لعنتیو ...

همنوعانمان را آن سوی مرزها وحشیانه می کشند و ما بی خیال در عطش تابستان برای یکی از نادرترین بیماری های جهان، سطل آبی یخ بر سر می ریزیم و سر مست از حجم انساندوستی خود، نفسی تازه کرده و تصویرش را با جهان تقسیم می کنیم ... همدردی، هم حسی، غم شریکی، اگر در یک سطل آب می گنجید دیگر نیازی به این همه صحبت در باب درد بشر نبود... مرا به این چالش دعوت نکنید ... این یک چالش نیست، این چاله آبی است که یا به زودی بخار می شود یا می گندد.. مرا به عمق سرد ترین آب های جهان فرو کنید تا وجودم یخ بزند ، تا بفهمم زندگی چند ماه دیگر که زمستان آمد در کوه های سرد و بی رحم کردستان برای آن کودکی که مردان سیاه پوش همه آنچه که داشت بردند و آواره اش کردند، چه طعمی دارد... سطل آب تفریح تابستانه جالبی بود اما نه برای من ... پیدایشش حجم دردم را افزایش داد .. سطل آب را دوست ندارم ... سطل آب جهان را کور کرده است...

 

/ 2 نظر / 21 بازدید
saba allahfar

Vaghan:'(