1176- آی آدمها

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! 
یک نفر در آب دارد می سپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یاییدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بی هوده پندارید
که گرفت استید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید.
آن زمانی که تنگ می بندید
بر کمر هاتان کمر بند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بی هوده جان، قربان!

/ 1 نظر / 20 بازدید
عابرتاریخ

سلام دوست گرامی وبلاگتون پر از عطر احساس بود شعر زیبائی از نیما رو هم انتخاب کردی[گل] برایتان بهترینها را آرزو میکنم موفق باشید شعــرم را از نظــم نگاهـت چـیـــــدم ازلـشگـــرابــروی سـیـاهـت چـیــــدم این شعــر رباعی را مخصــوص خــودت هـــربـیتــش را از رُخِ ماهــت چـیــــدم